5 رای   - 

رویای نیمه شب

کتاب رویای نیمه شب نوشته مظفر سالاری است که داستانی ست عاشقانه با زمینه مذهبی که حکایت از دلدادگی جوانی پاک سیرت از اهل سنت به دختری شیعه مذهب دارد که در راه وصال با موانع و اتفاقاتی تلخ و شیرین مواجه است . این رمان مذهبی عامه پسند است و قلم نویسنده داستان جذابیت خاصی دارد که مخاطب را تا انتهای داستان با خود همراه می سازد .
موجود
85,000 ریال

ارسال رایگان
ارسال رایگان
سفارشات بیش از 150 هزار تومان
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن تمامی محصولات
7 روز زمانت تعویض
7 روز زمانت تعویض
ضمانت تعویض در صورت معیوب بودن

«رویای نیمه شب» به شرح یک داستان عاشقانه پرداخته که خالی از مضامین دینی و معارفی نیست . هاشم جوانی است که عاشق دختری به نام ریحانه شده ولی ریحانه دین هاشم را ندارد و به دین دیگری مقید است .

نویسنده با قلمی بلیغ و رسا که برخواسته از روح هنر متعهد است ، به خوبی این نکته را ترسیم می‌کند که مسلمین با هر اعتقاد و مذهبی که باشند ، حقیقتاً نقش اصلی در تفرقه بین مذاهب ندارند و این حاکمان دنیاطلب هستند که به خاطر منافع خود دست به ایجاد شکاف و تفرقه در میان امت واحده اسلامی می‌زنند .

 شخصیت محوری داستان پسری به نام هاشم است که پدر بزرگ او کفالت وی را برعهده دارد . ابو نعیم زرگر ، تاجر بزرگ جواهرات در حله و سنی مذهب است . ابوراجح حمامی دوست پدربزرگ هاشم است که دختری به نام ریحانه دارد که از شیعیان مخلص و دانای اهل‌بیت ( علیهم السلام ) است . در این رمان شاهد هستیم که در هاشم علاقه ای به ریحانه ایجاد می شود و این موضوع پیش برنده داستان است . او می داند به خاطر شکافی که مذهب بین او و معشوقه اش به وجود آورده است ، هرگز امکان رسیدن به ریحانه برایش وجود ندارد و از دو طرف با مخالفت مواجه خواهد شد ، به همین خاطر جرات ابراز عشق خود را ندارد .

بخشی از کتاب را می خوانید :

 « پدربزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گران بها که من طراحی کرده بودم و ساخته بودم اشاره کرد . خوشحال شدم که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود ؛ هر چند بعید می دیدم که مادرش زیربار قیمت آن برود . گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم . " طراحی و ساخت این گوشواره ، کار هاشم است . حرف ندارد ! " مادر ریحانه گوشواره ها را گرفت و ورانداز کرد . " قشنگند ، ولی ما چیزی ارزان قیمت می‌خواهیم . " پدربزرگ به جای اولش برگشت . " اجازه بفرمایید ! من می‌خواهم نظر ریحانه خانم را بدانم . تو چه می گویی دخترم ؟ خیلی ساکتی . " کنجکاوانه به ریحانه نگاه کردم تا ببینم چه می گوید . شبحی از صورتش را در نور دیدم . همان ریحانه ی روزگار گذشته بود . از وقتی آمده بود ، به جعبه ی آیینه ی کنارش نگاه می کرد . انگار جواهرات مغازه برایش جذابیتی نداشتند . دستش را باز کرد و دو دیناری را که در آن بود نشان داد . " شما مثل همیشه مهربانید ، اما فکر می کنم این دو سه سکه به اندازه ی کافی گویا باشند . " آهنگ صدایش آشنا ، اما غمگین بود . » 

 

سایر مشخصات محصول

شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۵۴۵۰-۰۱-۸
مولف : مظفر سالاری
انتشارات : انتشارات کتابستان معرفت
موضوع : رمان عاشقانه
شماره کتاب شناسی ملی : ۳۸۶۰۶۷۵
هیچ نظری ارسال نشده

برچسب ها