0 رای   - 

یک روز بعد از حیرانی

کتاب یک روز بعد از حیرانی زندگینامه داستانی شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان امیری است از دیدگاه خانواده ، دوستان و همرزمان شهید روایت شده است و توسط خانم فاطمه سلیمانی ازندریانی به نگارش در آمده است . این شهید دهه هفتادی در دبیرستان علوم و معارف اسلامی امام صادق ( ع ) و دانشجوی سال سوم فقه و حقوق اسلامی در مدرسه عالی شهید مطهری بودند .
موجود
300,000 ریال

ارسال رایگان
ارسال رایگان
سفارشات بیش از 150 هزار تومان
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن تمامی محصولات
7 روز زمانت تعویض
7 روز زمانت تعویض
ضمانت تعویض در صورت معیوب بودن

شهید محمدرضا دهقان در تاریخ 26 فروردین ماه سال 1374 در تهران دیده به جهان گشودند و در تاریخ 21 آبان ماه 1394 به عنوان بسیجی تکاور برای دفاع از حرم به سوریه رفتند و در انتهای ماه محرم در طی نبرد با تروریست های تکفیری در حومه حلب به شهادت رسیدند و در تاریخ 25 آبان ماه در امامزاده علی اکبر ( ع ) چیذر به خاک سپرده شد .

این شهید دهه هفتادی در دبیرستان علوم و معارف اسلامی امام صادق ( ع ) و دانشجوی سال سوم فقه و حقوق اسلامی در مدرسه عالی شهید مطهری بودند .

کتاب یک روز بعد از حیرانی زندگینامه شهید محمدرضا دهقان از کودکی تا شهادت را از زبان خانواده و دوستان و همرزمان ش ، با زبانی گیرا و جذاب به صورت داستانی بیان می کند و خواننده را با خصوصیات اخلاقی و رفتاری و زندگینامه شهید به خوبی آشنا می کند . 

در انتهای کتاب عکس های از کودکی تا شهادت ایشان را می بینید .

تو باید کنار مهدیه و مادر می ماندی تا آن ها استقامتشان را از دست ندهند . در تنهایی شان پریشان بودند و مدام گریه می کردند ، اما در حضور دیگران آن قدر مقاوم بودند که حتی جانشین فرمانده تان گفته بود : این شهادت یه طرف ، این حال و استقامت شما یه طرف . من ندیدم خانواده ای که فرزندش شهید شده باشه ، مثل شما مقاوم و آروم و ساکت باشه و حتی بخنده . ما اومده بودیم اینجا بگیم و گریه کنیم ، ولی از اول تا آخر مجلس خندیدیم .

اصلا مگر می شد نخندید . آن قدر شرین کاری کرده بودی و دسته گل به آب داده بودی که نمی شد یک خاطره از تو تعریف کرد که تویش اتفاق خنده داری نیفتاده باشد . همه یاد خاطره هایت می افتادند و می خندیدند .

اصلا چرا نباید می خندیدند ؟ تو که به آرزویت رسیده بودی و راضی و خوشحال بودی . از خیلی قبل تر برای شهادتت برنامه ریخته بودی . یادت هست سر مزار محرم ترک از مهدیه خواستی که همان جا از تو عکس بگیرد ؟

مهدیه گفته بود : چرا اینجا ؟ بریم سر مزار آقا رسول اونجا عکس می گیریم .

و تو گفته بودی : نه این شهید کلید فتح شهدای ایران در سوریه ست . اولین شهیده . محمورضا بیضایی هم اینجا عکس داره . رسول خلیلی هم اینجا عکس داره . من هم این قدر اینجا عکس می گیرم تا شهید بشم .

حرفت برای مهدیه خنده دار بود . گفته بود : اگه با عکس گرفتن بود الان نصف ملت ایران شهید شده بودند .

اما آن عکسی که تو می گفتی جنسش فرق داشت با همه عکس هایی که بقیه انداخته بودند . مامان فاطمه می گفت : دیدی با عکس انداختن شهید شد ؟

بعد از آن روز مهدیه بارها با خودش زمزمه می کرد : کاش من هم می اومدم داخل حرم امام حسین ( ع ) می خوابیدم و سر مزار شهدا عکس می انداختم تا مثل تو شهید بشم .

اما به گمانم به این راحتی ها هم نبود . شهادت که به همین راحتی ها نیست . تو هزار راه نرفته را برای شهادت رفته بودی و هم هزار جور نذر و نیاز کرده بودی .

سایر مشخصات محصول

وزن : 357
شابک : 9786226609401
مولف : فاطمه سلیمه ازندریانی
انتشارات : شهید کاظمی
تعداد صفحات : 291
موضوع : سرگذشتنامه شهیدان مسلمان سوریه زندگی نامه شهدای مدافع حرم
جلد : شومیز
شماره کتاب شناسی ملی : 5570232
قطع : رقعی
هیچ نظری ارسال نشده

برچسب ها