برای محصولات بیشتر کلیک کنید.
هیچ محصولی پیدا نشد.

قصه ی ما مثل شد جلد 2

جلد دوم کتاب قصه ما مثل شد نوشته ی محمد میرکیانی و تصویرگری محمد حسین صلواتیان است . قصه های آورده شده در این کتاب  از کتاب ها و منابع گوناگون انتخاب شده اند که نویسنده سعی کرده پرداخت آن ها یک دست و روان و نزدیک به هم باشند و موضوع و فضای قصه های انتخاب شده مناسب حال و هوای نوجوانان باشد و زبان قصه ها را به زبان گفتاری نزدیک کرده است که نوجوانان به راحتی بتوانند برای دیگران قصه گویی کنند .

ادامه مطلب
16,000 تومان
آخرین موجودی
دوست داشتن0
افزودن به فهرست علاقه‌مندی‌ها
محصولات مرتبط
توضیحات

در سرزمین ما ایران قصه های خواندنی و دلپذیر که از روزگاران گذشته به یادگار مانده بسیار است ؛ ولی قصه هایی که مثل شدند ، طعم و مزه ی دیگری دارند . این قصه های شیرین و شنیدنی ، سر گذشت و زندگی نامه ی بعضی از مثل هاست . قصه هایی از مثل ها هستند که از زندگانی بزرگان دین ما سر چشمه گرفتند مانند ضرب المثل پنبه را از گوش بیرون آوردن .

دسته ی دیگر از قصه مثل ها از میان شاعران نامدار و بزرگان ادب ایران زمین سر در آوردند و میان مردم راه پیدا کردند مانند ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید . دسته ی دیگر از حکایت ها و قصه ها در شب های بلند زمستان بر زبان پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها جاری شده اند که هیچ کس نام و نشان آن ها را نمی دانند مثل ضرب المثل یک خشت هم بگذار درش . نوجوانان با خواندن یا شنیدن قصه مثل ها ما با باورها ، آرزو ها ، شادی ها ، غم ها و شکست ها و پیروزی های مردم این سرزمین بیشتر و بهتر آشنا می شوند .

این کتاب قصه به زبان ساده در 128 صفحه نوشته و  در صفحات اول فهرست قصه های مثل و در صفحات پایانی منابع آمده و در انتشارات به نشر چاپ شده است .

  " گله ی گوسفند "

" ... غیر از خدا هیچ کس نبود .

روزی و روزگاری اربابی بود که نوکری نداشت . برای همین خسته شد و از یکی دوستانش راه چاره پرسید . 

رفیق ارباب گفت : « نوکری دارم که اگر او را به خانه ببری و مزدی به او بدهی ، کارهایت کم و سبک می شود . »

ارباب بی نوکر خوش حال شد و نوکر را خواست . نوکر وارد خانه ی ارباب شد و سلام کرد و دست به سینه ایستاد . ارباب گفت : « خوش اومدی ! اول خانه را تمیز کن ، دوست دارم خانه مثل دسته گل شود . »

نوکر چشمی گفت و دست به کار شد . او مثل برق خانه را جارو کرد و گل ها را آب داد و فرش را تکاند و گوشه ای از حیاط زیر سایه ای برای استراحت نشست . ارباب بالای سر او آمد و گفت : این جا برای چه نشسته ای ؟

- کاری داری ارباب ؟

صفحه ی 101 .

ادامه مطلب
جزئیات محصول

مشخصات

موضوع
ضرب المثل های ایرانی
مولف
محمد میرکیانی
انتشارات
انتشارات به نشر
تعداد صفحات
124
شابک
9789640209523
وزن
176 گرم
جلد
شومیز
شماره کتاب شناسی ملی
849692
قطع
وزیری
نظرات
بدون نظر

تنظیمات

اشتراک گذاری

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم