برای محصولات بیشتر کلیک کنید.
هیچ محصولی پیدا نشد.

مترسک مزرعه آتشین

کتاب مترسک مزرعه آتشین نوشته ی داوود امیریان ، داستان زندگی یک پسر نوجوان به نام آیدین همراه با سختی ها و مشکلات روایت می کند که گاهی لبخند بر لبان مخاطب می نشاند و گاهی هم اشک چشم را در می آورد . موضوع رمان درباره ی دفاع مقدس است که به شیوه ی نوشتاری ساده و روان و دلنشین نوشته شده است .

ادامه مطلب
33,000 تومان
آخرین موجودی
دوست داشتن0
افزودن به فهرست علاقه‌مندی‌ها
محصولات مرتبط
موردی یافت نشد
توضیحات

کتاب مترسک مزرعه آتشین نشر کتابستان معرفت است که در 223 توسط داوود امیریان به شیوه ی نوشتاری طنز ساده و دلنشین نوشته شده است .

در اثر پیش رو نویسنده با روایت داستان زندگی یک پسر 14 ساله به نام آیدین که پا در مسیر رسیدن به موفقیت و کسب استقلال گذاشته است ، توانسته در ذهن و روح مخاطب الگوی مناسبی را ترسیم کند و و مخاطب را در راه رسیدن به موفقیت تشویق کند .

یکی از مزیای مهم کتاب این است که نویسنده توانسته با شرح داستان که مربوط به دهه ی شصت است ، پیوند قوی و مستحکمی با احوالات نوجوانان امروزی ایجاد کند .

جالب است بدانید که اسم کتاب « مترسک مزرعه آتشین » بر اساس ویژگی های رفتاری آیدین مانند لوس و تک پسر خانواده بودن ، تنبل بودن و ... روی شخصیت آیدین گذاشته شده است .

" بخشی از داستان "

غلام دوباره کیفش را دستم می دهد . بین راه چند تا از بچه ها را می بینم که یک جور دیگر نگاهم می کنند .

دو هفته می شود که کیف غلام را می برم و می آورم . روز اول غلام دست دردش را بهانه کرد . اما بعد با پرویی ، بردن و آوردن کیفش را به من سپرد . چند بار بچه های کلاس و مدرسه بهم تکیه انداختند که :

- بچه ها ، بعضیا کیف ببر بغضیا شدن !

- حتما نوکری مزه داره !

-چی می شد ما هم یه نوکر مخصوص داشتیم !

سنگینی همه ی حرف ها را به جان خریده ام . حقارت و زخم زبان ها دارد دیوانه ام می کند . دارم به دستورات ریز و درشت غلام عادت می کنم . دیگر حتی جرعت اعتراض را هم ندارم . سرکوچه می رسیم . غلام کیفش را می گیرد و به طرف خانه شان می رود . تریلی آقاجان را سرکوچه می بینم . پا تند می کنم .

انگشتم را بیشتر روی زنگ خانه مان نگه می داردم . لیلا در را باز می کند . اخم می کند و می گوید :

- چه خبرته ، مگه سر آوردی ؟

هلش می دهم کنار و وارد می شوم . لیلا در را می بندد و می گوید :

- چرا دیر کردی ؟ آقا جان نگرانت شد .

- تریلیش سر خیابان دیدم ، کی اومد ؟

- یه ساعت می شه . مثه همیشه هم سراغ حضرت عالی رو گرفت .

مودبانه می خندم و می گویم :

- خوب ، ما اینیم دیگه .

- مرده شور ، انگار پسر امپراتور ورامینه .

صفحه ی 58 و 59 .

ادامه مطلب
جزئیات محصول

مشخصات

موضوع
داستان های فارسی
مولف
داوود امیریان
انتشارات
انتشارات کتابستان معرفت
تعداد صفحات
223
شابک
9786009416011
وزن
187 گرم
جلد
شومیز
شماره کتاب شناسی ملی
3346500
قطع
رقعی
نظرات
بدون نظر

تنظیمات

اشتراک گذاری

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم