برای محصولات بیشتر کلیک کنید.
هیچ محصولی پیدا نشد.

مربع های قرمز

خاطرات شفاهی حاج حسین یکتا از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس به قلم زینب عرفانیان است . این کتاب پر از خاطرات ترش و شيرين و گاهی تلخ نوجوانانی است كه در مكتب امام خمينی يک شبه ، مرد شدندو اين روزها رد پای غبار ميانسالی بر موهايشان نشسته و هنوز در گوشه‌ای و سنگری تمام قامت كنار انقلاب ايستاده‌اند

ادامه مطلب
55,000 تومان
Size chart
Women's clothing size
SizeXSSML
Euro 32/34 36 38 40
USA 0/2 4 6 8
Bust(in) 31-32 33 34 36
Bust(cm) 80.5-82.5 84.5 87 92
Waist(in) 24-25 26 27 29
Waist(cm) 62.5-64.5 66.5 69 74
Hips(in) 34-35 36 37 39
Hips(cm) 87.5-89.5 91.5 94 99
How To Measure Your Bust

With your arms relaxed at your sides, measure around the fullest part of your chest.

How To Measure Your Waist

Measure around the narrowest part of your natural waist, generally around the belly button. To ensure a comfortable fit, keep one finger between the measuring tape and your body.

ناموجود
دوست داشتن0
اضافه به مقایسه0
افزودن به فهرست علاقه‌مندی‌ها
محصولات مرتبط
موردی یافت نشد
توضیحات

«مربعهای قرمز» پُر است از خاطرات تلخ نوجوانانی که در مکتب امام خمینی یک شبه مرد شدند. از آنها میان غرش تانک و صفیر گلوله قد کشیدند.
آنها که این روزها رد پای غبار میانسالی بر موهایشان نشسته و هنوز در گوشه ای و سنگری تمام قامت کنار انقلاب ایستاده اند.
و آنها که پایشان به آسمان باز شد و به لقا الله رسیدند. همان ها که امام در موردشان فرمود : «این جانب از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خداوند بالای آن است می‌ بوسم و بر این بوسه افتخار می‌ کنم.» (١) صحیفه امام جلد ١٦ ص ١٤٣)

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: 

ستون گردان بی سر و صدا از کنار مسجد گذشت. آسمان خودش را به گنبد رسانده بود. ستاره ها مثل پولک. راه خاکی تنش را در دل تاریکی از کنار مسجد تاب  داده بود، ما هم دنبالش. هر چه جلوتر میرفتیم، دلم بیشتر می لرزید. انگار بعد از مسجد دنیا تمام شده بود. ما بودیم و خدا. زیر دید و تیر مستقیم عراق گردن کشیده بودیم و راه میرفتیم. از هیچ کس صدایی شنیده نمیشد. بیسیمهای حنجرهای روی گلوی فرمانده گردان گروهان ها بسته شده بود تا با ارتعاش تارهای صوتی شان با هم ارتباط برقرار کنند. بوی بهشت میآمد. اشک روی صورتم راه باز کرده بود. فرشتهها کنار جاده خاکی ایستاده بودند. اسم آنهایی که رفتنی بودند را مینوشتند و اشکشان را پاک میکردند. تا به نهر خین برسیم نیم ساعت طول کشید. نیم ساعت بهشتی که هنوز طعمش زیر زبانم است.

خاکریز لاغر و کوتاهی در انتهای راه انتظارمان را  میکشید. دولا دولا پشتش خزیدیم. یک گروهان غواص از گردان کوثر به فرماندهی«حاج ابوالفضل شکارچی» قرار بود به دماغۀ جزیرۀ بوارین بزنند. بی سرو صدا در استتاری لب نهر جاگیر شدند. صفحۀ فلزی بزرگی که نصف تنش در نیزار بود، نصفش در آب. غواص ها زیر آن چیدند. گردان ما هم به سینۀ خاکریز چسبید. سکوت سنگینی بینمان لانه کرده بود. آخرین شب با هم بودن داشت می گذشت. برق اشک را در چشم های بچه ها می دیدم. لب ها به ذکر میجنبید و چشم ها از رفقا حلالیت میطلبید. طاقت نگاه کردن نداشتم. میترسیدم جا بمانم و این نگاه ها تا آخر عمر جانم را بسوزاند. چشم هایم را بستم و نفس عمیق کشیدم. باز بوی بهشت میآمد. بین خاکریز لاغر ما و دژ عراق نهر خین بود. عرضش بیست متر هم نمی شد. دوست داشتیم زودتر فرمان آتش برسد تا به نهر بزنیم؛ اما خبری نشد. خاکریز برایمان آخرین مانع ورود به آسمان بود و دیگر پشتش بند نمی شدیم. فکرش را هم نمی کردیم تا صبح پای این خاکریز ماندگار شویم. بچه ها همان طور نشسته چفیه ها همان طور نشسته چفیه ها را روی صورت انداختند و خوابیدند.

ادامه مطلب
جزئیات محصول

مشخصات

موضوع
خاطرات جنگ ایران و عراقخاطرات جانبازان
مولف
زینب عرفانیان
انتشارات
شهید کاظمی
تعداد صفحات
544
شابک
9786008857501
وزن
500 گرم
شماره کتاب شناسی ملی
5229310
نظرات
بدون نظر

خانه

فهرست

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم