2 رای   - 

پنجشنبه فیروزه ای

کتاب پنجشنبه فیروزه ای با پرداختن به مسائلی همچون ازدواج ، ارتباط با جنس مخالف و نامحرم و همچنین نقش فضای مجازی در شکل گیری روابط افراد وجه دیگری از کار خود به خواننده ارائه می‌کند و به عنوان رمان اجتماعی برگزیده انتخاب شده است .
موجود شد خبرم کن !
نا موجود
600,000 ریال
تخفیف 10% درصد
540,000 ریال

ارسال رایگان
ارسال رایگان
سفارشات بیش از 150 هزار تومان
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن تمامی محصولات
7 روز زمانت تعویض
7 روز زمانت تعویض
ضمانت تعویض در صورت معیوب بودن

کتاب پنجشنبه فیروزه ای با یک داستان سریع و سرضرب آغاز می شود. با روایتی از یک دانشجو که مخاطب می تواند به سادگی با آن همذات پنداری کند؛ دانشجویی که اهل ادا در آوردن نیست. امّا رمان پس از این پیش درآمد، وارد رابطه ی ظریف چند دختر دانشجو می شود که برای زیارت به مشهد مقدس وارد شده اند.

خانم سارا عرفانی ، در پنجشنبه فیروزه ای در کنار خلق یک اثر دینی مضامین اجتماعی را نیز به کار گرفته و کاری با درونمایه اجتماعی نوشته است . خانم سارا عرفانی در کتاب پنجشنبه فیروزه ای ، با پرداختن به مسائلی همچون ازدواج ، ارتباط با جنس مخالف و نامحرم و همچنین نقش فضای مجازی در شکل گیری روابط افراد وجه دیگری از کار خود به خواننده ارائه می‌کند تا در یک قضاوت دوباره به پنجشنبه فیروزه‌ای ، لقب رمان اجتماعی داده شود .

در قسمتی از کتاب می خوانید : 

یکی از دختر‌ها به طرفش آمد و گفت : « صبر کن ! » جلوتر آمد . به جزوه‌ای که دستش بود اشاره کرد و گفت : « بابا چقدر همه چی رو می‌نویسی ! هر چی نیگاه کردم دیدم کم مونده سرفه‌های استادم بنویسی . » خندید .

پسر هم خندید . نفس عمیقی کشید و گذاشت بوی گرم و شیرین ادکلن تمام ریه‌ا‌ش را پر کند . گفت : « مگه یادت نیست ؟ جلسه اول گفت توی امتحان از حرفای کلاس سؤال می‌ده . »

دختر گره‌ای به ابروهای پیوسته‌ش انداخت و گفت : « اتفاقاً همین خیلی منو ترسوند . برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم ، اگه اجازه می‌دی البته. بچه‌ها گفتن جزوه‌هات از بقیه کامل‌تره . »

پسر چند لحظه مردد ماند .

دختر بی‌معطلی گفت : « نگران نباش ! امانت دار خوبی هستم . » سر کج کرد و منتظر ماند . چند بار پلک زد و نگاهش کرد . گفت : « تازه می‌خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم . »

دختر دیگری چند ردیف جلوتر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از کلاس بیرون می‌رفت ، برایش دست تکان داد . پسر هم دست تکان داد. ورق‌ها را مرتب کرد و جلو دختر گرفت که همچنان لبخند شیطنت آمیزی به لب داشت. گفت: «باشه، بگیر!» دختر که فاتحانه ورقه‌ها را در کوله پشتی می‌گذاشت گفت: «ممنونم! کپی می‌کنم فردا می‌آرم. اگه تو‌ام لطف کنی بقیه‌شو بیاری خیلی عالی می‌شه . »

ـ  باشه . می‌آرم …

پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد . با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت : « اونم بی‌زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره . »

ـ یادم نمی‌ره . برو خوش باش !

بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت : « پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت ، تمام کلاس رو برداشته بود . درسته ؟ الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم . »

ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت . گفت : « ببخشید … اذیتت کرد ؟ »

ـ اصلاً ! … اتفاقاً خیلی عالی بود . می‌شه گفت دیوانه کننده بود . معلومه فیک نیست . حتماً کلی به خاطرش پیاده شدی ! ولی معلومه خوش سلیقه‌ای . آفرین !

ـ لطف داری . اگه زنونه نبود می‌گفتم قابل نداره .

هر دو خندیدند …

سایر مشخصات محصول

وزن : 415 گرم
شابک : 9789643377984
مولف : سارا عرفانی
انتشارات : نیستان
تعداد صفحات : 373
موضوع : داستان های فارسی داستان دینی
جلد : شومیز
قطع : رقعی
هیچ نظری ارسال نشده

برچسب ها